|
بنام يگانه نوازنده گيتار عشق بنام پيوند دهنده عشاق ((شهيد مهدي زين الدّين)) پيش ازعمليات خيبر،با شهيد مهدي زين الدين وچندتا از دوستان ديگر
رفتيم براي باز ديد از منطقه ای درفكه.موقع برگشتن به اهواز،از شوش
كه رد مي شديم ، آقا مهدی گفت: خوب ، حالا به کدام مهمانخانه
برويم؟گفتم: مهمانخانه اي هست بغل سپاه شوش كه بچه ها خيلي
تعريفش را مي كنند.
رفتيم.وضوكه گرفتيم،اقا مهدي گفت:
هركس هر غذايي دوست دارد،سفارش بدهد.
بچه ها هم هر چي كه دوست داشتند ، سفارش دادند. بعد رفتم بالا ،
نماز جماعتي خوانديم وآمديم و نشستيم روي ميز.
آقا مهدي همين طور نشسته بود روي سجاده،مشغول تعقيبات.
بعضي از مردم و راننده ها هم در حال غذا خوردن يا گپ زدن بودند.
موي بدنمان سيخ شد .اين مردم هم با ناباوري چشمهايشان متوجه
بالكن بود كه چه اتّفاقي افتاده است!
شايد كساني كه درك نمي كردند،توي دلشان مي گفتند مردم چه
بچه بازي هايي در مي آورند!
خدا شاهد است كه من از ذهنم نمي رود آن اشكها وگريه هاو
((الهي العفو)) گفتن هاي عاشقانهء آقا مهدي كه دل آدم را مي لرزاند.
شهيد زين الدّين توي حال خودش داشت مي آمد پايين.شبنم اشكها
بر نورانيّت چهره اش افزوده بودكه بت تبسّمي شيرين آمد نشست كنارمان.
در دلم گفتم:- خدايا! اين چه ارتباطي است كه برقرار شود،ديگر خانه،
مسجد ومهمانخانه نمي شناسد!
عاقل كسي است كه از تجربه ديگران پند
بگيرد (حضرت علي(ع))
+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی1383ساعت 8 بعد از ظهر  توسط MV
|
|
|